اخبار مهم
Home / سیاسی / سه ترامپ و یک تروریسم/ ناامیدی ۷۵ درصدی مردم از نتایج برجام
2047928_132.jpg

سه ترامپ و یک تروریسم/ ناامیدی ۷۵ درصدی مردم از نتایج برجام

 سرویس سیاست smrc – روزنامه‌ها و جراید در بخش سرمقاله و یادداشت روز به بیان دیدگاه‌ها و نظریات اصلی و اساسی خود می‌پردازند؛ نظراتی که بیشتر با خط خبری و سیاسی این جراید همخوانی دارد و می‌توان آنرا سخن اول و آخر ارباب جراید عنوان کرد که اهمیت ویژه‌ای نیز دارد. در ادامه یادداشت و سرمقاله‌های روزنامه‌های صبح کشور با گرایش‌های مختلف سیاسی را می‌خوانید:‌‌
 
*******

 
ویرایش 
 
باید دوباره خواند

حسین شمسیان در کیهان نوشت:

گفتمان دولت یازدهم، پس از حدود چهار سال نهایت کارآمدی و توانمندی خود را نشان داده و آثار و علائم آن در دو عرصه کاملا مشهود است.

  نخست عرصه تبلیغی و آمار و ارقام که توسط برخی مراکز خاص یا نشریات وابسته به دولت، دائما به گونه‌ای زیبا، موفق و حتی بی‌نظیر در تاریخ ایران و بعضا جهان به مردم ارائه می‌شود.
و دوم در عرصه زندگی حقیقی و روزمره مردم که بی‌هیچ پرده‌پوشی و مجامله‌ای، جامعه را با حقیقت خروجی گفتمان دولت مواجه می‌کند.
در باب هریک دهها و صدها شاهد و مثال می‌توان آورد که برای پرهیز از طولانی شدن کلام، فقط به یک نمونه از گروه اول بسنده می‌شود.
بانک مرکزی در سالروز اجرای برجام با انتشار بیانیه‌ای مدعی شد  پس از اجرايي شدن برجام دسترسي به ذخاير ارزي تسهيل و بخش اعظم دارایي‌هاي بلوکه شده به کشور بازگشته است.در آن اطلاعیه اینگونه عنوان شده که «پس از اجراي برجام بالغ‌بر ۹/۹ ميليارد دلار از وجوه مسدود شده بانک مرکزي ناشي از مطالبات نفتي از کشورهاي امارات، انگلستان، هند، يونان، ايتاليا و نروژ آزاد و دريافت شد. علاوه بر اين ۱۲ ميليارد دلار از وجوه مسدودي بانک مرکزي پس از توافق اوليه برجام به‌صورت اقساط از کشورهاي ژاپن، کره و هند دريافت شده است.»
جمع اعداد مندرج در اطلاعیه فوق ۲۱ میلیارد و ۹۰۰ میلیون دلار است که با یک محاسبه سرانگشتی براساس قیمت روز  دلار، نزدیک به ۸۸ هزار میلیارد تومان می‌شود.
از دیگر سو رئیس‌جمهور در آخرین نشست خبری خود از افزایش درآمد نفتی به عنوان یکی از دستاوردهای برجام نام برد و اعلام کرد: «با اجرای برجام ما امسال نزدیک ۷۰ هزار میلیارد تومان درآمد نفتی داریم.»
از تجمیع این دو گزاره خبری که از سوی دو شخص حقیقی و حقوقی معتبر بیان شده، اینگونه می‌توان فهمید که دولت در یک سال، به اندازه دو سال درآمد نفتی داشته و از محل فروش نفت و مطالبات معوق و بلوکه حدود ۱۵۸ هزار میلیارد تومان عایدی داشته است.
بقیه قضاوت با خودتان که اثر این پول هنگفت و بی‌سابقه در یک‌سال را در زندگی و معیشت خودتان یا اقتصاد جامعه و هزاران کارخانه و کارگاه تولیدی دیده‌اید یا نه!؟ اما نگاهی به سخنان وزیر اقتصاد که اخیرا در گفتگو با روزنامه شرق، از نیامدنش در دولت احتمالی آتی سخن گفته بود، گویای همه دستاورد‌های گفتمان دولت یازدهم است.
اگر فارغ از نتیجه  و محصول، یگانه دستاورد دولت یازدهم را برجام بدانیم، حرفی بیراه نگفته‌ایم و راه به خطا نرفته‌ایم. حالا چند مرکز تحقیقاتی معتبر و البته غیرایرانی و غیروابسته به جناح‌های مخالف دولت، خبر از ناامیدی بیش از ۷۵ درصد مردم کشورمان از برجام و نتایج آن می‌دهند که آخرین نمونه آن، بررسی دانشگاه مریلند است که چند روز قبل در کیهان منتشر شد.
این میوه همان درختی است که در ابتدای دولت یازدهم کاشته شد. درخت اعتماد به آمریکا و آرزوی همراهی با کدخدای جهان با انبانی از طرح‌ها و تئوری‌های غیرحقیقی و متوهمانه که تماما ناشی از عدم شناخت ماهیت انقلاب اسلامی و همین‌طور خوی استکباری آمریکا بود.
حالا و با این مقدمه می‌توان به انتخابات پیش رو که بزنگاه و نقطه عطف نگاه ملی است نگاهی تازه و دوباره کرد.
آنچه بیان شد و آنچه مردم در زندگی خود مدام با آن درگیرند، تنها یک روی سکه انتخابات است. یعنی قضاوت درباره وضع موجود و جواب آنها با یک گفتمان.
قابل تصور است پدری که چند فرزند بیکار در خانه دارد، پدری که چند ماه است شغلش را از دست داده، جوانی که با داشتن تحصیلات عالی، نمی‌تواند هیچ شغل آبرومندی برای خودش دست و پا کند، جوانی که به خاطر مشکلات معیشتی و اشتغال، نمی‌تواند به ازدواج فکر کند و … نظرشان درباره گفتمان مسبب این وضع چیست. اما این تنها یک روی سکه انتخابات است!
اتفاقا همین قضاوت مردمی، می‌تواند برخی را به توهم بیندازد که حالا و در هنگامه «نه» مردم به یک گروه، لزوما «بله» آنها برای ماست! و این نقطه آغاز انحراف و خطر است.
نباید از نظر دور داشت که رویکرد نفی و سلب، یک روی سکه انتخابات است و بخش مهم‌تر آن، رویکرد ایجابی و گفتمانی ماجراست. این بخش است که مردم را به مشارکت فعال برای تعیین سرنوشتشان ترغیب می‌کند و متاسفانه بخش مغفول سیاست‌ورزی جریانات مطرح سیاسی کشور است.
برای برافراشتن دوباره پرچم مجد و عظمت ایران اسلامی، بیش از قبیله‌گرایی کور سیاسی، بازخوانی مفاهیم اصیل و بلند انقلاب اسلامی -که عامل اصلی وحدت و انسجام ملت ایران در عرصه‌ها و لحظه‌های خطیر بوده- ضروری است.
این ضرورت مهم و اجتناب‌ناپذیر یگانه راه رهایی از شر قبایل سیاسی و کاسبانی است که هر از گاهی با نقش و ترفندی، خود را صدای مردم معرفی می‌کنند و با تقسیم غنایم بین خودشان، مردم را جا می‌گذارند.
نمی‌توان انکار کرد که در هر نحله و جریان سیاسی وفادار به جمهوری اسلامی، انگیزه‌های خیرخواهانه‌ای هم وجود دارد اما نباید از نظر دور داشت که سال‌ها مشی و سعی برای تثبیت برخی جریانات در کشور و زاویه گرفتن‌های پی در پی با نسخه اصیل انقلاب از زمان دولت کارگزاران تاکنون، نسخه‌های دروغین و بی‌اثری را پیش روی مردم گذاشته و نسخه اصیل و نورانی انقلاب را که می‌تواند مشعل‌دار امید و هدایت برای جهان باشد، زیر آوار قبیله‌گرایی سیاسی دفن کرده است.
 
همین اتفاق تکلیف را برای آحاد مردم و برای هر آنکه دغدغه انقلاب و مردم انقلابی را دارد، روشن می‌کند و این مهم را گوشزد می‌کند که نمی‌توان با رویگردانی از نسخه اصلی و دل خوش کردن به نسخه‌های تقلبی، با دل بستن به لبخند دشمن و با امید ترحم و گوشه چشم از سوی اصلی‌ترین منازع انقلاب اسلامی، راه به جایی برد و کیان انقلاب و ایران را حفظ کرد.
بالاخره باید به شفافیت هرچه تمام‌تر روشن شود که مردم آنگونه که تئوریسین‌های جریان اصلاحات می‌گفتند، «لشگر قابلمه به دست هستند» یا به زعم برخی مدعیان دیگر«قشر خاکستری(!) هستند و ماشین رای» یا نه، آنگونه که امام راحل می‌فرمود «ولی نعمتان انقلابند»!؟ هرکدام از این نگاه‌ها در عمل تبعاتی دارد و روی سرنوشت مردم اثر خاص خود را دارد.
«نه » به تنهایی و بدون اینکه مردم بدانند باید به چه چیزی«بله» بگویند راهگشا نیست و کاری از پیش نمی‌برد. این خلاء گفتمانی باعث می‌شود اندک اندک سرو کله کاسبان سیاسی پیدا شود و مثلا همان جماعتی که در ۲۰ دقیقه برجام را تصویب کردند، یک مرتبه نگران سرنوشت مردم شده،احساس تکلیف سیاسی کنند! همان‌ها که به ناکارآمد‌ترین افراد ممکن رای اعتماد دادند و آنها را چهارسال بر هستی مردم مسلط کردند، به ناگاه در پوستین دلسوزی و خیرخواهی ظاهر شده و علمدار مخالفت با وضع موجود شوند بی‌آنکه به روی مبارک خود بیاورند که با دست‌پخت خودشان ستیزه می‌کنند.
بدون هیچ تعارفی عده‌ای می‌کوشند اینگونه به جامعه القا شود که هشتاد میلیون ایرانی، از زایش و پرورش مردان مرد انقلابی عاجز و ناتوانند و ناچار به سبک مردمان عقیم، محدود به انتخاب چند مهره همیشگی عرصه سیاست هستند!
این درست برخلاف نسخه اصیل انقلاب و تاکیدات چندین و چندباره رهبر عزیز انقلاب است که رویش‌های انقلاب را با برکت، موثر و پیشرو‌تر از نسل‌های پیشین می‌داند و کسانی که دانسته یا ندانسته در این راه گام می‌زنند، در صدد ناامیدی جوانانی هستند که زیر پرچم انقلاب، بالیده و رشد کرده‌اند.

 

 ویرایش
 
 جهان ترامپ و خطرناسیونالیسم جدید
 
امیرعلی ابوالفتح در خراسان نوشت:

هر چه از دوران ترامپ می گذرد، دستپخت او بیشتر ذائقه جامعه بین المللی را شگفت زده  و گاهاً بیمار می کند. ترامپ، دستور ممنوعیت موقت  صدور ویزا  برای اتباع هفت کشور، را صادر کرد. دستوری که قطعاً سرریز بحران پناهجویان در اروپا را تشدید کرده و همچنین، خیلی از آوارگان بین المللی را از ورود به سرزمین به اصطلاح رویایی آرزوهایشان باز می دارد. اکنون مهم است که بدانیم ترامپ با چه نوع نگاهی، تصمیم هایی از این دست را اتخاذ می کند.

 
در مراسم تحلیف، ترامپ دوباره شعار معروفش ( America First) را تکرار کرد و مدعی شد که باید سیاست های آمریکا معطوف به بازگشت قدرت به این کشور باشد. این همان دیدگاهی است که ترامپ را به تصمیم هایی نظیر لغو روادید سوق می دهد. از این رو، مهم است بدانیم این چنین دیدگاه و سیاستی نزد رئیس جمهور آمریکا بر سیاست داخلی و خارجی این کشور چگونه تاثیری خواهد داشت تا تصمیم های آینده ترامپ، یعنی آشی که او برای جامعه جهانی خواهد پخت را درک کنیم.
 
ترامپ نماینده جریان «ناسیونالیست» آمریکایی است. جریانی که معتقد است که اولویت با آمریکا است. یعنی اینکه آمریکا باید به قدرت گذشته خویش بازگردد.
 
این نوع نگاه معتقد است که دوران چند جانبه گرایی و مشارکت های منطقه ای و ائتلاف های بین المللی و از خودگذشتگی برای دیگران خاتمه یافته است. از منظر ترامپ، آمریکا در شرایطی قرار دارد که با خطر کمبود منابع مالی مواجه است و نمی تواند با عنوان یک خیر جهانی عمل کند و هروقت مشکلی به وجود آمد، آمریکا دست کمک به سوی دیگران دراز کند.
 
ترامپ معتقد است که اگر آمریکا به کمک غیر وابسته باشد، این کشور از درون فرسوده خواهد شدو توان رقابتی خود را از دست خواهد داد. این نوع نگاه ناسیونالیستی که سرنوشت انتخابات در آمریکا را رقم زد و پیروزی ترامپ را به دنبال داشت، باعث شده است تا ترامپ این رویکرد ناسیونالیستی را دنبال کند. بنابراین، قابل انتظار بود که پس از صحبت های ترامپ در مناظره ها، در سخنرانی بسیار مهم خود در افتتاحیه ریاست جمهوری دوباره بر این قسم از دیدگاه های خود تاکید کند.
 
اما اینکه تا چه اندازه این سیاست های ترامپ محقق شود، جای شک و تردید است. برخی از شواهد نشانگر این است که روند جهانی و جهانی شدن به گونه ای طی شده است که امکان بازگشت به گذشته را دشوار می کند. یعنی اینکه با اتفاقاتی که طی دویا سه دهه گذشته رخ داده و با نهادینه شدن جهانی شدن در عرصه های مختلف اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و…، زمینه برای ظهور و بروز و به ویژه دیدگاه های ناسیونالیستی ملی گرایانه وجود ندارد، مگر اینکه یک بازیگر بخواهد با استفاده از شیوه های غیر دموکراتیک و خشن نظیر بهره گیری از قدرت نظامی، این ملی گرایی خود را به کرسی بنشاند. به همین دلیل است که بسیاری از افراد در آمریکا و عرصه بین المللی نسبت به سیاست های ترامپ اظهار نگرانی کرده اند. همین اواخر بود که پاپ فرانسیس گفت که معجزه گرایی در دوران بحران ها، منجر به ظهور هیتلرهای جدید می شود.
 
البته نمی شود گفت که ترامپ یک هیتلر جدید است، اما در پس ذهن اینکه اول آمریکا باشد، قطعا تنش ها و درگیری ها با دیگر بازیگران و حتی مردم در عرصه بین المللی را ایجاد می کند، به خصوص اینکه این فرآیند ناسیونالیسم در دیگر مناطق دنیا ظهور یابد.
 
به عنوان مثال، ولادیمیر پوتین یک ناسیونالیست روسی است و همچنین، ترزا می و اردوغان نیز چنین ویژگی را در کشورهای خود دارند. به نظر می رسد که بخش عمده ای از جهان به سمت ناسیونالیسم در حال حرکت کردن هستند. در چنین فضایی که هر بازیگری به دنبال این باشد که ساز خود را کوک کند، امکان تنش میان کنشگران عرصه بین المللی بسیار شدت خواهد گرفت.
 
این شاید باعث شود تا جهان به صورت مشابه به دوران پیش از جنگ جهانی دوم بازگردد که قدرت ها در آن دوران نیز هر یک فقط منافع خود را دنبال می کردند. تعارضات حاصل از این دوران حل و فصل نشد مگر پس از وقوع یک جنگ ویرانگر در سال ۱۹۳۹٫
تاثیرترامپیسم ناسیونالیسم بر ایران
پیروزی ترامپ یا پیروزی جریان ملی گرا در آمریکا و حتی هر کجای دیگر عرصه بین الملل، برای جمهوری اسلامی ایران، هم می تواند تهدید باشد و هم می تواند فرصت قلمداد گردد. این یک فرصت است؛ از این جهت که توجه بیشتر به مسائل داخلی و ضعف داخلی آمریکا توسط ترامپ و حضور کمتر در عرصه بین المللی، برای کشورهایی که موجودیت خود را در ضدیت با آمریکا تعریف کرده اند، یک فرصت است.
 
این فرصت در رقابت و خصومت با آمریکا به ایران یک فضا و فرصت تنفس می دهد. به جای اینکه آمریکایی ها به فعالیت های ایران در غرب آسیا بپردازند، ممکن است در این نوع نگاه، بیشتر معطوف به داخل آمریکا باشد.
 
این برای کشورهایی که از یکجانبه گرایی و مداخله گرایی آمریکا در دهه های اخیر ناراضی بودند، فرصت خوبی است. اما این رویکرد آمریکا یک تهدید است؛ زیرا این نوع نگاه به عرصه بین المللی، باعث  نوعی پشت پا زدن به منش ها و رفتارهای بین المللی گرایانه و تن دادن به خواست دیگران و صرف نظر کردن از یک سری منافع مشترک خواهد شد.
 
این یعنی یکجانبه گرایی آمریکایی. اگر چه جمهوری اسلامی ایران، هیچگاه راضی به حضور آمریکا در منطقه نبوده و همیشه سیاست ایران خروج آمریکا از منطقه بوده است، اما در یک دوره انتقالی از زمانی که آمریکا به عنوان قدرت هژمون منطقه بوده است و تازمانی که آمریکا نظم جدیدی در غرب آسیا را شکل دهد، خلاء ناشی از کاهش حضور آمریکا به عنوان قدرت هژمون در منطقه باید توسط بازیگران منطقه ای پر شود که ممکن است این بازیگران وارد رقابت ها و منازعات خونین با یکدیگر شوند.
 
مثلا اگر نظم آمریکایی غرب آسیا در دهه های گذشته تمام مناسبات را در چارچوب حضور آمریکا تعریف می کرد، در زمان این کاهش حضور، ممکن است ایران با عربستان، ترکیه با ایران، ایران با اسرائیل و… در منطقه وارد منازعه با یکدیگر شوند تا این خلاء قدرت را پر کنند و بنابراین یک دوره هرج و مرج ممکن است در این دوران در منطقه رقم بخورد.
 
از این رو به دنبال این کاهش نقش آفرینی آمریکا در منطقه غرب آسیا، سرنوشت منطقه را آن قدرتی رقم خواهد زد که از یک منازعه بزرگ، پیروزمندانه خارج شده است. این خلاء قدرت و کاهش حضور آمریکا در منطقه می تواند یک تهدید و خطر باشد و به این معنا باشد که ضرورتاً کاهش حضور آمریکا در منطقه به معنای افزایش صلح و ثبات در عرصه بین المللی نیست.
 
این کاهش حضور می تواند حتی نا امنی ها را افزایش دهد. این بحث می تواند در سطح کل نظام بین الملل نیز رخ دهد و به هر حال گفته شده که بحران ها همواره در زمان انتقال سیستمی به سیستم دیگر رخ می نمایند. اگر آمریکا در فضای ناسیونالیستی که جهان را در بر گرفته بخواهد حرکت کند، نظم قرن بیستمی تغییر خواهد کرد و نظمی قرن بیست و یکمی مستقر خواهد شد که می تواند تبعات و خطرهای بسیاری را برای همه کشورها از جمله جمهوری اسلامی ایران در بر داشته باشد.
سه ترامپ و  یک تروریسم
آمریکا در آینده برای مبارزه با تروریسم برنامه خاص خود را خواهد داشت. همین طور که اکنون به بهانه مبارزه با تروریسم، صدور روادید را از برخی کشورها، محدود کرده است. البته باید در نظر داشته باشیم که اکنون با سه ترامپ روبه رو هستیم که برای یک پدیده، یعنی تروریسم برنامه می دهد. ترامپ اول، ترامپی است که نامزد انتخابات ریاست جمهوری بود.
 
او یک ادبیات خاصی را به کار می برد و یک وعده های خاصی را می داد. ترامپ دوم، ترامپ دوره انتقالی بود. این دوره، حدود یک ماه و نیم به طول انجامید. ترامپ سوم نیز، با ریاست جمهوری او آغاز شده است. در ترامپ اول، وی صحبت هایی را مطرح می کرد که مورد پسند ایران و روسیه بود .او در مبارزه با تروریسم، به نوعی حرف دل جبهه مقاومت را می زد. ترامپ اول مطرح می کرد که روسیه و ایران در حال جنگ با داعش هستند و باید از آن ها مبارزه با تروریسم را یادگرفت.
 
این ترامپ، در مبارزه با تروریسم، امیدهایی را ایجاد کرده بود. این امید ایجاد شده بود که سیاست های دوگانه دوران اوباما در مبارزه با تروریسم، پایان یابد. اما در  ترامپ دوم، در مبارزه با تروریسم، تغییر چندانی در سیاست های اعلامی او شاهد نبودیم. اما در ترامپ سوم، در همان ابتدای کار و در آغاز فعالیت های خود، ترامپ از یک عبارت ترسناک استفاده کرد. او در صحبت های آغازین خود در مراسم تحلیفش از عبارت «اسلام رادیکال تروریست» یاد کرد.
 
گرچه ترامپ عزم جدی تری در مبارزه با تروریسم دارد، اما وصل کردن صفت اسلامی به واژه تروریست، برای اولین بار بود که رخ می داد. این نوع نگاه و مطرح شدن این عبارت، این خطر را دامن می زند که همان مسئله تروریسم که در دیدگاه های ترامپ اول، امیدها را زنده کرده بود، در ترامپ سوم ضد اسلام و مسلمانان دنبال شود. همین مفهوم تروریسم، می تواند به مطرح شدن مسائلی نظیر ممنوعیت ورود طیف خاصی به بهانه مبارزه با افراط گرایی شود. امروز، شاید جنگ های تمدنی که هانتینگتون آن را مطرح می کرد، بیش از همیشه متوجه ایرانیان و نظایر آن است.
 
اما در کلان ماجرا، باید این را در نظر گرفت که ترامپ یا ناسیونالیست ها خواهان نوعی تغییر نظر در رویکردها هستند؛ اما هنوز معلوم نیست که در جدال نهایی میان جریان های بین الملل گرا در آمریکا و جریان های ناسیونالیست در این کشور، کدام طیف پیروز خواهد شد. نتیجه انتخابات آمریکا نشان داد که ناسیونالیست ها در فرآیند انتخابات توانستند با اتکا به آرای الکترال پیروز شوند، اما این به این معنی نیست که بین الملل گرایانی که سالیان سال ساختار سیاسی آمریکا را بر پایه مداخله در خارج از مرزهای آمریکا ساخته اند، ناکامی خود را پذیرفته و پا پس بکشند. موفقیت جریان ناسیونالیستی شاید در آمریکا به این بستگی دارد که این جریان بتواند در پاسخ گفتن به مطالبات مردم، موفق عمل کند. شاید ناسیونالیست گرایان مجبور به عقب نشینی شوند و دوباره ابتکار عمل به بین الملل گرایان سپرده شود، که در این صورت شرایط تصمیم گیری ترامپ نیز تغییر خواهد کرد.
 
شاید در آینده، ترامپ ناسیونالیست، به سبب برخی ناکارآمدی ها در سیستم تصمیم سازی هایش در سطح داخلی، رفتار سیاسی خودرا تغییر دهد و عرصه را برای بین الملل گرایان، بیشتر باز بگذارد.
 
 
ویرایش 
 
آقای رئیس‌جمهور لطفا همکاری کنید!

سعید حاجی‌پور در وطن‌امروز نوشت:

 
اقتصاددانان نهادگرا نقش اندیشمندان در توسعه اقتصادی هر کشور را بسیار مهم قلمداد می‌کنند. داگلاس نورث یکی از این اقتصاددانان است. وی معتقد است «تحولات نهادی، اساساً به فرآیند تصمیم‌گیری شهروندان یک کشور و افراد در رأس حکومت بستگی دارد. در شرایط عادی، شهروندان و حاکمان به ایجاد تحولات بنیادین در چارچوب نهادی جامعه گرایشی ندارند. البته تغییر چارچوب‌های نهادی یک جامعه به سهولت انجام نمی‌پذیرد و ریشه در گذشته یک ملت ‌دارد».
بررسی‌های تاریخی در جوامع مختلف نشان می‌دهد گروه‌های حاکم و نخبگان این جوامع به دنبال شیوه‌های قانون‌گذاری و ترویج و به‌کارگیری هنجارهایی هستند که در جهت حفظ منافع این گروه‌ها باشد. این مساله توضیح دهنده‌ چارچوب‌های نهادی پایدار و خودتقویت‌کننده است. بدین معنی که هیچ‌یک از افرادی که قدرت ایجاد تحولات گسترده و بنیادین را دارند، گرایشی به انجام چنین کاری از خود به نمایش نمی‌گذارند. در این مسیر ممکن است دولت‌ها، احزاب و گروه‌های سیاسی مختلفی با سلایق و شعارهای متفاوت قدرت را در دست گیرند اما تا زمانی که چارچوب‌های نهادی در جهت حفظ قدرت طبقه‌ حاکم جدید عمل کند، این قوانین و هنجارها به بقای خود ادامه می‌دهند. بسیار مشاهده شده است جناح‌ها و گروه‌های مخالف، دولت مستقر را به تیغ انتقادات فراوان زخم زده‌اند، لکن با قدرت‌گیری همان گروه‌ها، همان مسیر ادامه پیدا کرده است. این رفتار و مکانیزم یکی از عوامل عدم رشد و توسعه در کشورها قلمداد می‌شود.
 شاهد عینی مطالب عنوان شده، شعارها و عملکرد دولت‌های گذشته و هم‌اکنون، شعارهای دیروز و اقدامات امروز دولت یازدهم است؛ مبارزه با فساد، قانونمداری، شفافیت و راستگویی، مبارزه با عوام‌گرایی، تدبیر در سیاست خارجی، بهبود معیشت مردم، رشد اقتصادی، تخصص‌گرایی، شایسته‌سالاری، اشتغال جوانان، آزادی مطبوعات، بهبود وضعیت مسکن، محیط‌زیست و بسیاری از مسائل و موضوعات که همه و همه نقل محافل دولتمردان در بهار ۹۲ بود و با استمساک به آنها جلب آرای ملت می‌کردند.
اکنون کمتر از ۵ ماه تا پایان کار این دولت مانده است و عملکرد دولتمردان تطابق چندانی با شعارها ندارد. جنجال بنزین‌های غیراستاندارد که با تبلیغات، عامل اصلی آلودگی هوا معرفی شد در نهایت سر از رانت‌های واردات بنزین درآورد که منتسب به برخی مسؤولان بود. مسکن‌مهر با سیاست‌ها و اقدامات وزیر بشدت سرکوب شد و در دولت تدبیر و امید، امید جماعتی مستضعف به خانه‌دار شدن، مزخرف خوانده شد.
 
منتقدان، بی‌سواد و افراطی خوانده شده و در نهایت به جهنم حواله شدند. پاسخ انتقاد مطبوعات، احضار «نویسنده، مدیرمسؤول، صاحب امتیاز و سایر شرکا و معاونان در ارتکاب جرم» به دادگاه است. خبر چندانی از بهبود وضعیت معیشت مردم نیست و در بازاری که تقریبا تحرک خاصی مشاهده نمی‌شود حرف از تورم تک‌رقمی زده می‌شود و این در شرایطی است که بانک‌های معتبر کشور یکی پس از دیگری در حال ورشکستگی‌اند.
 
اقتصاد حال و روز خوبی ندارد و وزیر اقتصادی که می‌بیند دولت با دست فرمان اقتصادی او هم جلو نمی‌رود بی‌انگیزه شده است! خورشید تابان برجام کم‌کم رو به افول است و دیگر خبری از آن همه هیاهو نیست.
همه‌ این موارد آن‌چیزی نیست که این روزها مورد توجه ملت قرار گرفته است. دولتی که شعار مبارزه با فسادش در فلک طنین‌انداز بود امروز فساد در کنار گوشش سر برآورده است. سودهای هنگفت بازی با قیمت ارز سر از صرافی‌های خاص درمی‌آورد. انتصاب مدیران‌عامل نجومی‌بگیر بانک‌ها با توصیه برخی افراد خاص انجام می‌شود و امروز ارتباط برادر رئیس‌جمهور با یکی از بزرگ‌ترین بدهکاران بانکی «مشهود» می‌شود.
 
دولت مدعی مبارزه با فساد امروز باید از خود، این مسیر را آغاز کند. رئیس‌جمهور حقوقدان باید به فکر پاسخگویی به افکار عمومی باشد. آنان که دیروز شعار عدالت، راستی و صداقت می‌دادند امروز خود اصلی‌ترین مانع برای تحقق این شعارها هستند. نجومی‌بگیران، وام‌بگیران، ارز‌فروشان و بدهکاران در جای جای دولت مشاهده می‌شوند و در این صورت باید از جناب رئیس‌جمهور خواست برای برخورد با این متخلفان در نهایت شجاعت به کناری بروند تا دستگاه عدالت با آنها برخورد عادلانه داشته باشد.
 
 
ویرایش 
 
انقلاب اسلامي و امريكاي ترامپ

یدالله جوانی در روزنامه جوان نوشت:

نابودسازي انقلاب اسلامي و براندازي جمهوري اسلامي، از آرزوهاي تمامي رؤساي جمهوري ايالات متحده امريكا از سال ۱۳۵۷ تاكنون بوده است. با تحليل گفتمان دونالد ترامپ در دوره تبليغات انتخاباتي و سخنراني‌ها و مصاحبه‌هاي وي پس از پيروزي مشخص مي‌شود كه رئيس‌جمهور جديد‌الورود امريكا به كاخ سفيد، نيز همين آرزو را در دل كاشته و براي برآوردنش، نقشه‌ها در سر دارد. 
 
آيا آقاي ترامپ مي‌تواند آرزوي خود و چندين رئيس‌جمهور پيش از خود را برآورده سازد؟ براي پاسخ به اين پرسش، بررسي وضعيت و شرايط داخلي و خارجي دو كشور ايران و امريكا در مقطع كنوني و مقايسه آن با وضعيت هر دو كشور در مقطع زماني پيروزي انقلاب اسلامي و شكل‌گيري نظام جمهوري اسلامي كفايت مي‌كند.

۱ ـ امريكا در مقطع پيروزي انقلاب اسلامي، يكي از دو ابرقدرت برتر و حاكم بر نيمي از جهان بود. بسياري از كشورهاي جهان اسلام و منطقه راهبردي غرب آسيا و از جمله ايران قبل از انقلاب اسلامي، تحت سلطه امريكا قرار داشتند. در آن مقطع زماني ايالات متحده با يك روند توسعه قدرت در حوزه‌هاي گوناگون، به دنبال غلبه بر بلوك شرق با محوريت شوروي سابق و به دست گرفتن رهبري جهان بود.

۲ـ با پيروزي انقلاب اسلامي و استقرار نظام جمهوري اسلامي، ايران به دليل آرمان‌ها، اهداف و سياست‌هاي انقلابي مورد هجوم ائتلاف شرق و غرب قرار گرفت. تصور امريكايي‌ها اين بود كه انقلاب اسلامي و نظام سياسي نوپاي ايران، در برابر فشار قدرت‌هاي جهاني، به سرعت فرو خواهد ريخت. قريب چهار دهه از شروع توطئه‌هاي گوناگون از سوي قدرت‌هاي شيطاني عليه جمهوري اسلامي مي‌گذرد.
 
در اين چهار دهه تحولات بسياري در جهان و خصوصاً منطقه راهبردي غرب آسيا رخ داده و موقعيت بسياري از كشورها در اين مدت، به شدت تغيير كرده است. ايران و امريكا، از جمله كشورهايي هستند كه موقعيت فعلي آنها با مقطع پيروزي انقلاب اسلامي، بسيار تفاوت پيدا كرده است. اين تفاوت‌ها از منظر موضوع اين نوشتار به اختصار عبارت است از:

الف ـ امريكا: آقاي دونالد ترامپ در تبليغات انتخاباتي خود، روي يك شعار تأكيد فراوان داشت و آن اينكه مي‌خواهد امريكا را به موقعيت قدرت برتر جهان برگرداند. او اكنون مي‌گويد تلاش خواهد كرد كه امريكا را به مردم اين كشور برگرداند.

 
ترامپ در نطق‌هاي پرحرارت انتخاباتي خود، از مشكلات داخلي و خارجي امريكا سخن گفت و تصريح نمود كه دولت امريكا در سال‌هاي اخير ۶تريليون دلار (۶هزار ميليارد دلار) خرج جنگ‌هاي غرب آسيا كرده، در حالي كه با اين پول مي‌شد دو بار امريكا را ساخت. رئيس‌جمهور جديد امريكا در مراسم آغاز رياست جمهوري‌اش با اشاره به اوضاع نامناسب كشورش، منظور از ساختن دوباره امريكا را اينگونه بيان مي‌دارد: «مردم ما مدارس مناسب براي فرزندان خود مي‌خواهند.
 
زمان زيادي صنايع ما كشورهاي ديگر را ثروتمند كرد. ارتش ما به جاي دفاع از اين سرزمين، به دفاع از كشورهاي ديگر پرداخت. سرمايه‌هاي فراوان در كشورهاي ديگر خرج شد، در حالي كه ساختارهاي اساسي كشور خود ما رو به خرابي گذارده بود. صنايع و كارخانجات ما هر روز از ميان مي‌رفت.» دقت در اين توصيف از شرايط داخلي امريكا، با در نظر گرفتن بدهي ۲۰ تريليون دلاري دولت اين كشور به همراه نمايشگاه بزرگ شكست‌هاي راهبردي‌اش در گوشه و كنار جهان خصوصاً در منطقه غرب آسيا، موقعيت كنوني ايالات متحده را نمايش مي‌دهد.
 
موقعيت كنوني امريكا موقعيت يك امپراتوري فروريخته و يك قدرت در حال افول است؛ قدرتي كه سردمدارانش برخلاف دوران ابرقدرتي، جرئت اعزام حتي يك سرباز از نيروي زميني خود به ديگر كشورهاي غير همسو را ندارند.

ب ـ ‌ايران : ايران كنوني به اعتراف تمامي صاحب‌نظران و انديشمندان عرصه سياست و روابط بين‌الملل، با عبور از همه  موانع و غلبه بر تمامي توطئه‌ها و فشارها، به يك قدرت مؤثر و تعيين‌كننده در منطقه راهبردي غرب آسيا تبديل شده است.

 
پيشرفت‌هاي شگفت‌انگيز در حوزه‌هاي گوناگون علوم و فنون نوين از جمله هسته‌اي و هوافضا، ايجاد زيرساخت‌ها براي يك جهش بزرگ صنعتي، دستيابي به نفوذ راهبردي در منطقه، مختصاتي از ايران پس از انقلاب است كه موجب شده جمهوري اسلامي در رديف قدرت‌هاي نوظهور در عرصه بين‌المللي شناخته شود. جمهوري اسلامي با برخوردار شدن از مؤلفه‌هاي اصلي قدرت مادي در كنار برخورداري‌اش از قدرت ايمان مردم و عنايات الهي، در حال طي كردن روند توسعه قدرت به صورت روزافزون است. جمهوري اسلامي اكنون در منطقه، به كانوني الهام‌بخش براي ملت‌ها و الگوي مقاومت و بيداري تبديل شده و داراي قدرت ائتلاف‌سازي براي حل بحران‌هاي منطقه مي‌باشد.
 
نقش محوري ايران در مسائل عراق و سوريه براي پايان‌بخشي به بحران‌هاي اين دو كشور از يك طرف و انزواي امريكا در اين دو كشور از طرف ديگر موقعيت ايران را نشان مي‌دهد.
حال با توجه به اين روندها، سؤال اين است كه آيا دولت آقاي ترامپ مي‌تواند تغييرات اساسي در روندها ايجاد كند و هر روندي را معكوس نمايد؟

به عبارت ديگر آيا رئيس‌جمهور جديد امريكا مي‌تواند جلوي افت قدرت و افول امريكا را گرفته و قدرت ايران را مهار نمايد و جمهوري اسلامي را در مسير انزوا و فروپاشي قرار دهد؟

از منظر صاحب‌نظران، پاسخ اين پرسش‌ها روشن است. اين دو روند براساس اصل نسبي بودن قدرت، با هم ارزيابي مي‌شوند. به عبارت ديگر توسعه قدرت جمهوري اسلامي نتيجه‌اي جز افت قدرت امريكا ندارد. افزايش نفوذ راهبردي ايران در منطقه با تقويت جبهه مقاومت و جريان بيداري اسلامي نتيجه‌اي جز كاهش نفوذ امريكا در پي ندارد. واقعيت آن است كه انقلاب اسلامي موفق به بيداري ملت‌هاي مسلمان در جهان و منطقه شده و يك جبهه مردم‌پايه از مستضعفين در برابر جبهه مستكبرين با محوريت امريكا پديد آورده است.
 
تمامي نشانه‌ها حاكي از تقويت روزافزون جبهه مستضعفين و تضعيف جبهه مستكبرين است. تحولات در تمامي كشورهاي منطقه از شرق مديترانه گرفته تا خليج عدن، اين نشانه‌ها را به وضوح نمايش مي‌دهد. اين واقعيت را دو روزنامه معروف اروپايي اينچنين تشريح مي‌كنند:
 
۱ـ روزنامه فرانسوي «لوموند» در گزارشي با عنوان «پيشروي بزرگ» مي‌نويسد: «ايران كه قدرت و نفوذش در عراق و سوريه غيرقابل انكار شده، ديگر بلندپروازي براي تبديل شدن به بازيگر كليدي منطقه را پنهان نمي‌كند. هيچ‌كس، نه امريكايي‌ها، نه سعودي‌ها و نه اروپايي‌ها توانايي يا اراده‌اي براي پيشبرد تلاش با هدف بازگرداندن ايران به جايگاه سابق ندارند.»
۲ ـ روزنامه ليبراسيون هم با اشاره به تحولات هفته‌هاي اخير در موصل و حلب سوريه و حضور سردار سليماني در اين مناطق، ايران را به عنوان بازيگري مهم در منطقه معرفي كرده كه ديگر نمي‌توان نقشش را در تحولاتي كه در خاورميانه رخ مي‌دهد ناديده گرفت. 
 
 
ویرایش 
 
مصائب ما در دوران پسااوباما
 
 حسن کربلايي در رسالت نوشت:
صاحبنظران سياسي، دوران پسااوباما و آغاز عصر ترامپيسم را يک دوران جديد و غيرقابل پيش بيني مي دانند. اين دوران، دوران افول افسانه ابرقدرتي آمريکاست. افعال، اقوال و تقريرات ترامپ قبل و بعد از انتخابات نشان مي دهد که با يک دولت کاملا متفاوت با دولت هاي پيشين آمريکا روبه رو هستيم. ترامپ، نماينده جرياني از سرمايه داري جهاني است که رو در روي جريان يا جريان هاي ديگر سرمايه داري ايستاده است و منافع و مصالح آنها را نمايندگي مي‌کند. اين اولين دولتي است که صريحا از نمايندگي تمام بخش‌هاي سرمايه داري جهاني سر باز مي زند. خروج از اتحاديه ها و پيمان نامه هاي جهاني اين ادعا را تا حدي ثابت مي کند.

ريخت کابينه ترامپ و چينش او در دولت نيز اين متفاوت بودن را نشان مي دهد. شناسنامه دقيق سه پست کليدي در دولت ترامپ مهم است. تکليف ما هم با اين سه پست مهم تر مي باشد.

۱-  وزير دفاع ترامپ کيست؟ او را سگ ديوانه مي خوانند. چرا که مي گويد؛ “من صداي تير و تفنگ را دوست دارم”. او با افتخار مي گويد؛ “جنگيدن بسيار بامزه است، کشتن مي تواند لذتبخش باشد”. نام او جيمز ماتيس يک ژنرال بازنشسته از تفنگداران نيروي دريايي آمريکاست.
۲-  رکس تيلرسون، وزير خارجه ترامپ است. او فردي کاسب است. آخرين پست او مدير اجرايي غول نفتي اکسون موبيل بود. او تاکنون پست دولتي نداشته و تجربه اي هم در حوزه ديپلماسي ندارد. او ايران را کشوري خطرناک مي داند که همواره خطرساز بوده است!
۳-  مايک پمپئو، رئيس سازمان جاسوسي سياست. او مخالف جدي توافق هسته اي است و آن را فاجعه بار مي داند نه از باب تعهدات ايران در برجام بلکه از باب تعهدات ۱ + ۵ و آمريکا در اين توافق.
او همواره ايران را متهم به طرفداري از تروريسم کرده است. ما با اين سه نفر در آينده کارهاي زيادي داريم.آنها در شيپور ايران هراسي و اسلام هراسي خواهند دميد و باکي از آن ندارند.
هر چند ترامپ گفته است به جاي لشکرکشي به ساير نقاط جهان اولويت اولش آمريکا خواهد بود اما اين باعث نمي شود فلسفه چينش او در وزارتخانه هاي دفاع و خارجه و سازمان جاسوسي سيا را ناديده بگيريم. او همچون اسلافش دکور گزينه نظامي را روي ميز حفظ خواهد کرد.
آمريکا بدون دشمن نمي تواند سياست هاي تجاوزکارانه، جنگ طلبانه و سلطه طلبانه خود را توجيه کند. آمريکاي دوران ترامپ خيلي درگير با روس ها نيست لذا به دشمني با ايران نياز دارد و آن را ادامه خواهد داد و چون اسلام تمام قد در برابر ارزشهاي منحط غربي به ويژه ليبرال دموکراسي ايستاده است به طور طبيعي مورد هجوم و خصومت آمريکا خواهد بود و در همين راستا رهبران آمريکا به ويژه آنانکه دستي در مسائل نظامي و امنيتي دارند در دشمني نسبت به اسلام و ايران چيزي کم نخواهند گذاشت.
آمريکا امروز با بحران مشروعيت روبه روست و در عصر بي اعتباري و بي اعتمادي سير مي کند.
آمريکايي ها در گذشته به هر دولتي مي‌خواستند حمله کنند او را به ديکتاتوري و نيز فاشيسم متهم مي کردند اين در حالي است که پاپ رسما از ظهور ديکتاتوري و فاشيسم در آمريکا با آمدن ترامپ اظهار نگراني کرده است.
خيابانهاي۵۰ ايالت آمريکا و پايتختهاي کشورهاي اروپايي اين روزها شاهد تظاهراتي بودند که مردم فرياد مي زدند؛ “فاشيست به خانه ات برگرد” و بي پروا ترامپ را به ديکتاتوري و صفت فاشيسم متهم مي کردند. اين عاقبت دولتي است که در نظام بين الملل باد بي ثباتي مي کاشت و اکنون مجبور است توفان ناامني و عدم مشروعيت درو کند.
ترامپ بارها گفته است با انتقال سفارت آمريکا از تل آويو به قدس موافق  است و صهيونيستها را در اين حرکت کمک مي کند.
اين رويکرد ترامپ يعني اعلام جنگ با مسلمانان جهان و شعله ور کردن آتش جنگ در غرب آسيا!
اين نگاه ترامپ با اعلام پرداختن به درون تناقض دارد و نشان مي دهد او از نگاه به بيرون غافل نيست. او همچون اسلاف خود مامور به دادن تنفس مصنوعي به رژيم رو به اضمحلال صهيونيستي است لذا نقش سگ ديوانه و فلسفه انتصاب او در وزارت دفاع آمريکا اينجا رونمايي مي شود.
جبهه مقاومت در منطقه بايد آماده باش دائمي خود را حفظ کند و پاسخي براي اين اعلام جنگ آشکار داشته باشد. به طور طبيعي ملت ايران که در صف اول مبارزه با صهيونيسم بين الملل در منطقه و جهان ايستاده است وظايف ويژه اي دارد.
آمريکا اکنون روي خط بحران حرکت مي کند. با خروج از سازمان ملل و لغو پيمان هاي بين المللي و بين الدولي اينطور نيست که دور تا دور خود ديوار بکشد و کاري به کار دولتها و ملتها نداشته باشد. آمريکا همپيمانان خود را هم به گرداب بحران هاي داخلي، منطقه اي و حتي جهاني مي کشاند. اينکه همزمان با ۵۰ ايالت آمريکا در کل پايتخت هاي اروپا تظاهرات عليه ترامپ برگزار شد نشان مي دهد که ترامپ پا روي منافع بخشي از جهان سرمايه داري گذاشته است و نمي خواهد از اين “آزار” براي حفظ مصالح اردوگاه ليبراليسم پرهيز کند.
مصيبت هاي ما و ديگر ملتهاي جهان در دوران پسااوباما بيشتر مي شود بايد آماده بود و خسارتهاي آن را به کمترين رساند.
 
 
ویرایش 
 
 گفت‌وگوی فرهنگی ضرورت جهان اسلام

سیدرضا صالحی امیری در روزنامه ایران نوشت:

انتخاب مشهد به عنوان پایتخت فرهنگی جهان اسلام و مراسم رسمی افتتاحیه آن در هفته گذشته در جوار آستان حضرت امام رضا(ع)،  فرصتی بی‌نظیر بود تا شاهد انسجام، همگرایی و اتحاد جامعه اسلامی فارغ از هر ملیت و قومیت و رنگ و نژاد و پوست باشیم و صف واحده امت اسلامی را تشکیل دهیم. روزی که نمایندگان کشورهای اسلامی در کنار یکدیگر سرود وحدت و همدلی سر دادند و در سایه لطف امام رئوف و مهربان و پرچمدار صلح و گفت‌وگو، حضرت علی بن موسی الرضا(ع) دل‌هایمان به همدیگر نزدیک‌تر شد.

از رهگذر این رویداد بین‌المللی توانستیم گامی بلند به سوی معرفی فرهنگ اسلامی به جهانیان برداریم و نشان دهیم که می‌توان با سازگاری و تأکید بر نقاط مشترک به مسائل بزرگ‌تر و دغدغه‌های اصلی جهان اسلام فکر کرد. چرا که در جهان پرآشوب کنونی راه تداوم حیات اجتماعی ملت‌ها بازگشت به هویت دینی و آموزه‌های اسلامی است.
 
توحید، نبوت و معاد هویت مشترک ماست و دوستی اهل‌بیت هم باور ما مسلمانان از هر مذهبی است. واقعیت آن است که ریشه اصلی منازعات جهانی در یک قرن گذشته، فرهنگی بوده و عامل اصلی منازعه، تخاصم فرهنگی است. در حقیقت، منازعه فرهنگی به‌دلیل عدم گفت‌وگو و مدارای فرهنگی شکل می‌گیرد و ما در این اجلاس به این اصل مهم دست یافتیم که راه‌حل مشکلات امروز جهان اسلام نهادینه ساختن فرهنگ گفت‌وگو است.
همچنان که تنوع و تکثر فرهنگی نیز یک واقعیت انکارناپذیر است و نباید به منازعه فرهنگی منجر شود، بلکه باید به وحدت و همگرایی فرهنگی بینجامد و نوع مواجهه مسلمانان با این تکثر و تنوع از اهمیت فوق‌العاده‌ای برخوردار است.
 
نباید به دنبال شبیه‌سازی و یکسان‌سازی فرهنگی بود. اتفاقاً جریان‌های افراطی و دشمنان اسلام همین اشتباه را مرتکب می‌شوند. خشونت، انتقام‌جویی، نسل‌کشی و خونریزی آفت چنین تفکری است که به دنبال شبیه‌سازی و یکسان‌سازی فرهنگ است.
 
در یک سو تفکر داعشی معتقد است که همه باید مثل او فکر کنند و عمل کنند و این ضربه‌ای است که ما از درون جهان اسلام با آن مواجهیم و در سوی دیگر رژیم غاصب صهیونیستی قرار دارد که مدعی است هیچ‌کس جز آنها صاحب حق نیست.
 
رژیم اشغالگر قدس، اکنون حاکمیت جدید امریکا را به مثابه فرصتی برای صهیونیزه کردن بیت‌المقدس برمی‌شمرد و می‌کوشد منزلگاه معراج رسول مکرم اسلام را تبدیل به پایتخت موجودیت جعلی خود بکند و جهان اسلام نباید در مقابل این توطئه ساکت بماند.
در مقابل تفکر شبیه‌ساز و یکسان‌ساز، مسیر درست همانی است که معتقد است همه اندیشه‌ها، ادیان، نحله‌های فکری و فرهنگی حق حیات دارند و دولت‌ها باید حقوق آنان را به رسمیت بشناسند. اصل پذیرش تنوع فرهنگی یک ضرورت عقلی است و بر اساس مبانی و فلسفه الهی و انسان‌شناختی بر مبنای درک واقعیت‌های فرهنگی جوامع است.
 
این نگرش بر این باور است که کثرت باید در مرزهای وحدت به رسمیت شناخته شود و برای رسیدن به چنین الگویی باید گفت‌وگو، تعامل، سازگاری، ‌هم‌اندیشی، تحمل، مدارا و پذیرش حق دیگران برای زیست فرهنگی متناسب با شرایط، اقلیم، اندیشه و باورهای خاص خود به رسمیت شناخته شود.
از این رو گفت‌وگوی فرهنگی می‌تواند وسیله‌ای برای یافتن ارزش‌های مشترکی باشد که مبنای عمل قرار بگیرد. گفت‌وگوی فرهنگی زمینه‌ای است برای اشاعه گفت‌وگو به دیگر حوزه‌های تعاملی نظیر سیاست و اقتصاد؛ و این گفت‌وگو برای اثرگذاری بیشتر باید در بستری مستقل از دولت‌ها، میان ملت‌ها و نخبگان، دانشمندان و اندیشمندان جهان اسلام شکل بگیرد.
 
در این میان آنچه که نباید مورد غفلت قرار گیرد، لوازم اخلاقی تحقق گفت‌وگوی فرهنگ‌ها در عرصه سیاست و روابط بین‌الملل است و آن  تواضع، وفای به عهد و مشارکت است. گفت‌وگو باید با اصل احترام به تفکر، اعتقادات، اندیشه، رهبران و آداب و رسوم طرف‌های گفت‌وگو همراه باشد. گفت‌وگو به مفهوم دادگاه برای اثبات خود و ابطال دیگری نیست بلکه هدف از گفت‌وگو آگاهی، درک، فهم و کاهش عصبیت‌های فرهنگی است.
هدف گفت‌وگو باید به افزایش سطح اشتراکات فرهنگی و کاهش شکاف فرهنگی منجر گردد. گفت‌وگو علاوه بر گفتن، مستلزم شنیدن نیز هست؛ شنیدن (گوش شنوا) فضیلتی است که باید آن را به‌دست آورد. نتیجه گفت‌وگو باید به صلح، مشارکت‌جویی و همزیستی مسالمت‌آمیز فرهنگی متنوع منجر گردد. کوتاه سخن آنکه گفت‌وگوی فرهنگی، بخشی اساسی از تداوم حیات اجتماعی ما است.
 
هیچ ملتی از فراگیری و استفاده از معارف سایر ملت‌ها و ملیت‌ها در تمام زمینه‌ها از جمله فرهنگ بی‌نیاز نیست و به همین دلیل گفت‌وگوی فرهنگی، امری لازم و ضروری به شمار می‌آید. در طول تاریخ ملت‌ها در ارتباط خود با یکدیگر، آداب، سبک زندگی، خلقیات، علم و فن، چگونگی لباس پوشیدن، سخن گفتن (زبان)، آداب معاشرت، معارف دین و… را از یکدیگر فراگرفته‌اند.
 
این نحوه ارتباطی که گفت‌وگوی فرهنگی نام دارد، مهم‌ترین نوع ارتباط ملت‌ها را در طول تاریخ تشکیل داده که گاه از گفت‌وگوی اقتصادی هم مهم‌تر بوده است.گفت‌وگو تنها استراتژی، ابزار، آلترناتیو و مهم‌ترین کلید گشاینده قفل درهای بسته و تنها محصول عقل جمعی انسان‌ها در طول تاریخ بوده است.
 
جایگزین گفت‌وگو، تعصب و جهل و خشونت و انتقام‌جویی است. ریشه همه منازعات جهانی در عدم گفت‌وگو و تنها راه نجات بشر برای عبور از دنیای تیره و تاریک و از ظلمت به روشنایی، گفت‌وگوی سازنده  فرهنگی است.
 
پایتختی فرهنگی جهان اسلام این فرصت را به ایران اسلامی بخشیده تا از فراز مناره‌های مشهد ندای صلح و دوستی سر دهد و بتواند مقوم گفت‌وگو و نزدیکی بیشتر امت اسلامی برای همدلی، همگرایی، انسجام و فائق آمدن بر آلام و مشکلاتی باشد که میان همه مسلمانان مشترک است و راه آن جز اتحاد و انسجام نیست. چرا که «این درد مشترک، هرگز جدا جدا درمان نمی‌شود.»
 
 
ویرایش 
 
  معافیت مالیاتی حقوق‌بگیران
بایزید مردوخی در روزنامه شرق نوشت:

پیشنهاد دولت در لایحه بودجه سال ٩٦ این بود؛ حقوق‌بگیرانی که حقوق آنها سالانه سقف ١٨ میلیون تومان دارد، از پرداخت مالیات معاف شوند. این یعنی افرادی که ماهانه یک‌میلیون‌و ٥٠٠ هزار تومان حقوق می‌گیرند، از پرداخت مالیات معاف و بیش از آن مشمول پرداخت مالیات می‌شوند.

 
کمیسیون تلفیق مجلس در جلسه دیروز خود، سقف حقوق سالانه برای معافیت از مالیات را ٢٤ میلیون تومان در نظر گرفت و تصویب کرد حقوق‌بگیرانی که ماهانه تا سقف دو میلیون تومان حقوق دریافت می‌کنند، از پرداخت مالیات معاف شوند. اقدامی که در راستای کمک و تسهیل زندگی حقوق‌بگیرانی است که بر اثر شکاف مزدی دولت گذشته و تورم ٤٠درصدی آن مقطع و البته شوک ارزی سال ٩٠، قدرت خرید آنها کاهش یافته است.
 
از سوی دیگر، اشکالی در سامانه اقتصادی کشور وجود دارد که کارکنان دولت یا کارگرانی که براساس درآمدهای مشخص در کارگاه خود، حقوق دریافت می‌کنند، مالیات درخورتوجهی نسبت به حقوق ماهانه خود پرداخت می‌کنند در‌حالی‌که فرارکنندگان مالیاتی، عمدتا دارای درآمدهای میلیاردی هستند.
 
اینکه مالیات به شفاف‌شدن وضعیت اقتصادی، کاهش رانت‌های معمول و البته کم‌شدن نیاز درآمدهای کشور به نفت می‌انجامد، امری مشخص است. افزایش معافیت مالیاتی حقوق‌بگیران به دو میلیون تومان،  قطعا انگیزه وزارت امور اقتصادی و دارایی و سازمان امور مالیاتی را برای گسترش پایه مالیاتی افزایش خواهد داد.

 اگرچه به باور نگارنده این اتفاق را باید از جنبه بهره‌وری سازمانی بررسی کرد. از نظر ملی و کلان اگر این اهرم انگیزشی، فعالیت بیشتر کارکنان در محیط‌های کاری  را سبب شود، موفقیت بیشتری خواهد داشت چراکه بهبود معیشت خانوار می‌تواند تا حدی هرچند اندک، ذهن فرد شاغل را آرام‌تر کند و انگیزه کار را در او افزایش دهد.

 
اگر این امکان وجود داشته باشد که سیستم اداری ایران را طوری بهبود ببخشند و نظام تدبیر را به گونه‌ای اصلاح کنند که علاوه بر این نوع معافیت‌ها، امکانات افزون در اختیار پرسنل قرار گیرد و در ازای آن، بهره‌وری و کارایی بیشتری هم به دست آید، آن‌گاه نتیجه مطلوب حاصل شده است. برای افزایش پایه مالیاتی نیز همگان باید به سازمان و وزارتخانه ذی‌ربط کمک کنند. دولت یازدهم به دنبال افزایش درآمدهای مالیاتی از طریق ملزم‌کردن فرارکنندگان مالیاتی به پرداخت آن است.
 
این اتفاق هم شدنی است. سطح اطلاعات دولت از افراد با توجه به بانک‌های اطلاعاتی که برای پالایش هدفمندی یارانه‌ها تهیه شده، از گذشته بیشتر شده است. از این بانک‌ها برای مقاصد مالیاتی و جلوگیری از فرار مالیاتی هم می‌توان بهره گرفت. از سوی دیگر قاچاق میلیارددلاری به کشور از سوی افرادی صورت می‌گیرد که آدرس رسمی ندارند.
 
اگر همه به این نتیجه برسند که باید جلوی قاچاق را از مبادی رسمی و غیررسمی گرفت و دولت را یاری کنند، آن‌گاه همه آنهایی که علاقه‌مند به فعالیت در حوزه واردات هستند، بازرگانان محترمی خواهند بود که مالیات خواهند پرداخت. در این بین نقش اصلاح قوانین و تدوین قانون روزآمد و پیشرو برای کاهش قاچاق و حمایت از واردکنندگان قانونی، تأثیرگذار است.

می فایل